مبدأ رفتار در حقيقت، همان پاسخى است كه به پرسش علت بروز رفتارهاى ويژه داده مى شود. هر دانشى بر اساس هدف، روش و موضوع خود، مبدأ رفتار را تعريف كرده است. دانش فلسفه مبدأ رفتار را «نفس انسان» مى داند كه از طريق قوا، كارهاى خود را انجام مى دهد. در علم اخلاق، «صفات»، كه در اثر تكرار رفتارها به صورت ملكه درآمده، به عنوان مبدأ رفتارهاى اخلاقى معرفى شده است و در دانش روان شناسى نيز «انگيزش» به عنوان مبدأ رفتار معرفى شده است.
ساز و كار اين تأثير و تأثر را مى توان چنين تبيين كرد: چون ايمان تركيبى از شناخت و گرايش است و جايگاه آن نفس (قلب) انسان است، از اين طريق شوق و اراده انسان را جهت داده و در نتيجه، رفتارى متناسب با خود را بروز مى دهد. ايمان بينش ويژه اى از خالق و مخلوق و ارتباط انسان با موجودات عالم ارائه مى نمايد. اين بينش و گرايش هاى درونى هر كدام زمينه ساز رفتارهاى انسان در ارتباط با خداوند و ارتباط انسان با خود و ديگران مى شوند. به دنبال تكرار اين رفتارها در موقعيت هاى مشابه، ملكات و صفات انسان شكل مى گيرد.
هرچند حقيقت طلبى و تمايلات لذت جويانه و سعادت خواهانه در انسان ذاتى است و ريشه فطرى دارد، اما شناخت ايمانى آنها را به سمت و سوى خاصى هدايت مى كند و بر شيوه ارضاى غرايز تأثير مى گذارد. حتى خورد و خوراك انسان را به سوى تقرّب الى اللّه و انجام عبادت خداوند سوق مى دهد.
در يك كلام، مى توان گفت: به دنبال معارفى كه وحى در اختيار بشر گذاشته، حدّ و مرزهاى رفتارى و اجتماعى انسان مشخص شده است و با توجه به ايمانى كه انسان به خداوند و نبوّت دارد و به اعتقادى كه درباره ارتباط رفتارهاى اين دنيا با سعادت اين جهان و آن جهان دارد، مى كوشد به دستورهاى دين عمل كند و گرايش هاى خود را شكل ايمانى ببخشد. خوردن و آشاميدن، غريزه جنسى و ازدواج، لباس و مسكن و مركب، گرايش به زينت و جمال، گرايش به مال و فرزند، عواطف و احساسات (ترس و خشم و خشنودى، غم و شادى، ترس، امنيت، يأس و اميد) همه از اين بينش ايمانى تأثير مى پذيرد.
تعريف «ايمان»
در فرهنگ اسلامى، ايمان همان گرايش عقيدتى به خداست كه تا عمق دل نفوذ مى كند و تمام رفتار، اخلاق و انديشه هاى انسان را جهت مى بخشد. در اين باره، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «الايمان ما خلص فى القلب و صدّقه الاعمال»;3 ايمان عقيده خالصى است كه در جان و دل ريشه دارد و رفتار انسان آن را تأييد مى نمايد. براى تحقق و شكل گيرى ايمان در انسان، دو عامل مهم و اساسى مؤثر وجود دارد: يكى بينش و تحصيل شناخت (نسبت به متعلّقات ايمان); و ديگرى ميل و گرايش فطرى
ويژگى هاى ايمان
1. قلبى بودن: ايمان هر حقيقتى كه داشته باشد با ساحتى از انسان در ارتباط است كه «قلب»6 ناميده مى شود. قلب قرارگاه ايمان است و تا به روى چنين حقيقتى گشوده نشود، ايمان حاصل نخواهد شد. حضرت على(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه فرمود: «لا يستقيمُ ايمانُ عبد حتى يستقيم قلبه»;7 استوارى ايمان بنده به استوارى قلب اوست.
2. درجه پذيرى: حقيقت ايمان تشكيكى و داراى مراتب است. ايمان حقيقتى نيست كه تنها متصف به هست و نيست باشد، بلكه اگر وجود داشته باشد، مى تواند هستى هاى مختلف بپذيرد.8
آثار و دستاوردهاى ايمان تابعى است از شدت و ضعف آن; البته هر مرتبه ايمان آثار و لوازم خود را مى نماياند.
ايمان تقويت و كاستى مى پذيرد. طبق اين ويژگى يك مرتبه ايمانى را مى توان به سوى مرتبه اى ديگر سپرى كرد. قرآن كريم اين ويژگى ايمان را چنين تبيين مى كند: (وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ)(انفال: 2); چون آيات الهى بر آنان (مؤمنان) خوانده شود، ايمانشان را مى افزايد و بر پروردگار خود توكّل مى كنند.
3. اختيارى بودن: ايمان حقيقتى است كه به اختيار در انسان جلوه گر مى شود و به هيچ روى اجبار و اكراه نمى پذيرد. اكنون پس از آشنايى با برخى ويژگى هاى ايمان و پيش از بررسى نقش ايمان بر «مبادى رفتار»، بايد ديد منظور از مبادى رفتار چيست؟
تعريف «مبادى رفتار»
هر رفتار و عملى كه از انسان سر مى زند مبتنى بر علت ها و مقدّماتى است كه از آن با عنوان «مبادى رفتار» ياد مى شود. به ديگر سخن، مى توان گفت: مبدأ رفتار در حقيقت همان علت بروز رفتارهاى ويژه است
جايگاه ايمان در مبادى رفتار
1. تأثير ايمان بر نفس و قواى آن
ايمان شناخت و معرفتى ويژه به همراه دارد و از اين طريق، بر نخستين مرحله بروز رفتار آگاهانه ـ يعنى شناخت نفسانى ـ تأثير مى گذارد. بر اساس فرمول (شناخت، شوق، اراده و قوّه عمل)، شوق و گرايش انسان ـ براى به دست آوردن نوعى لذت يا دورى از رنج و المى كه به طور طبيعى، غريزى و فطرى در نفس وجود دارد ـ تحت تأثير اين بينش بيدار مى شود. اين انگيزه و گرايش در صورتى كه تقويت شود، اراده و عزم در نفس انسان شدت يافته، به دنبال آن رفتار بروز مى نمايد. به تعبير ديگر، نفس انسان ـ و به تعبير قرآن كريم «قلب» ـ است كه جايگاه بينش ها و گرايش هاى آدمى است و در حقيقت، ايمان، كه پيوند اين بينش و گرايش است، در نفس انسان ـ كه زيربناى همه قوا و رفتارهاى انسان است ـ قرار مى گيرد و از آنجا رفتارهاى مناسب را رهبرى مى كند.
اين تأثير و تأثر را با توجه به قواى نفسانى مى توان اين گونه بيان كرد: عقل عملى قوّه اى است كه كارهاى انسانى انجام مى دهد، كه مهم ترين آن اراده عقلانى است. برخى از امور، كه به عقل عملى مربوط مى شود، عبارتند از: ايمان، اخلاق، نيّت و ارزيابى. شناخت، كه مقدّمه و شرط اولين ايجاد ايمان در انسان است. در عقل نظرى انسان به وجود مى آيد. به خاطر ارتباط ژرفى كه بين عقل عملى و عقل نظرى انسان وجود دارد و تحت تأثير عواملى مانند توجه و تكرار و شكوفا شدن بينش و رشد روحى و روانى انسان، اين شناخت تبديل به ايمان و به تدريج با مراقبت هاى فكرى، عاطفى، رفتارى تبديل به ايمان راسخ مى شود. از سوى ديگر، به خاطر تعاملى كه بين نفس حيوانى و قواى آن با نفس انسانى وجود دارد، ايمان بر قواى محرّكه و عامله انسان تأثير مى گذارد و از اين طريق، قواى شوقيه و غضبيه، مدركه ظاهرى و باطنى انسان را بر اساس ولايت تشريعى و تكوينى كه دارد، هدايت مى كند، تا جايى كه مى توان به صراحت گفت: چشم انسان و لمس انسان و خيال انسان نيز بر اساس اين ايمان و نگرش جهت گيرى مى كنند; چشم انسان نظر نمى افكند، جز به آنچه ايمان هدايت و جهت مى دهد; خيال انسان نمى رود، مگر به آنجا كه ايمان او مى پذيرد.
البته ـ همان گونه كه گفته شد ـ نفس ناطقه انسان با ساير قوا تعامل دارد و اگر حكومت در دست عقل انسان نباشد، ساير قواى انسانى بر نفس ناطقه و قواى آن تأثير مى گذارند.
2. تأثير ايمان بر صفات
ايمان بينش ويژه اى از خالق و مخلوقات و ارتباط انسان با موجودات عالم ارائه مى نمايد. اين بينش و گرايش درونى زمينه ساز رفتارهاى انسان در ارتباط با خداوند و ارتباط انسان با خود و ديگران مى شود. به دنبال تكرار اين رفتارها در موقعيت هاى مشابه، ملكات انسان شكل مى گيرد.
در صورتى كه انسان نسبت به افعال الهى، كه جلوه هايى از صفات الهى هستند، شناخت و ادراك پيدا كند، آثار ويژه اى در دل و روان و در عمل و رفتار وى پديد مى آيد و چون افعال الهى چهره هاى گوناگونى دارند ـ به اين معنا كه مفاهيم گوناگونى از آنها انتزاع مى شود ـ با زمينه هاى گوناگون روحى انسان ارتباط پيدا مى كند و به تناسب آنها، صفات و افعال اخلاقى متعددى با درك عظمت الهى به وجود مى آيد.
برخى صفات تحت تأثير معرفت و شناخت انسان از عظمت خداوند به دست مى آيد. آنگاه كه انسان عظمت خداوند را به اندازه ظرفيت وجودى خويش درك كرد، اين درك حالت خاصى براى انسان به وجود مى آورد كه از آن به «اخبات» تعبير مى شود. درك عظمت الهى در انسان حالت خضوع و خشوع ايجاد مى كند و به دنبال آن، ميل به پرستش، كه فطرى انسان است، در قالب رفتارهاى عبادى خاص ـ مثل نماز و ركوع و سجود به وجود مى آيد. درك عظمت خداوند و ميل فردى براى خضوع و خشوع در برابر يك عظمت، انسان را به عبوديت مى كشد و به دنبال اين خشيت، آدمى به تضرّع و استكانت روى مى آورد. درك كمالات بى نهايت الهى و رحمت و رأفت او در انسان حالت عشق و محبت ايجاد مى كند. اگر بدانيم كه خداوند به ما نعمت هاى فراوان داده است، اين آگاهى با ميل فطرى بر شكرگزارى از منعم، حالت سپاس گزارى نسبت به خداوند را در ما ايجاد مى كند و بر پرستش او مى افزايد.23
معرفت به اين حقيقت، كه خداوند مى تواند در دنيا و آخرت ما را از نعمت ها بهره مند يا محروم سازد، حالت خوف و رجا را در ما برمى انگيزد و شناختِ قدرت و توانايى و درك ضعف و ناتوانى خويش روحيه توكّل به قدرت لايزال را در انسان برمى انگيزد.
درك اين واقعيت، كه نحوه ارتباط انسان با خداوند، ديگران، خود و طبيعت در تكامل روح او تأثير دارد و هرچه انسان در اين جهان بكارد، مى درود، عاملى مهم در ايجاد رفتارها و صفات ارزنده در اوست.
3. تأثير ايمان بر تمايلات
گفته شد كه نفس انسان داراى سه سطح آگاهى، قدرت و محبت است و تمايلات گوناگون انسان از اين سه ناشى مى شود. گرايش ها و تمايلات انسان گرچه رشد فطرى دارند، ولى شكل گرفتن و جهت يابى آنها، در گرو عامل ديگرى است. اين عامل يا «شناخت ايمانى» است و يا «انديشه هاى مادى گرايانه و سودجويانه».
«ايمان» شناخت و گرايش هاى ما را تحت تأثير قرار مى دهد و به آنها جهت خاص مى بخشد. اگر انسان حبّ به بقا دارد، شناخت ايمانى در برابر ديدگان ما حياتى جاودان و با سعادت ترسيم مى كند كه رسيدن به آن با رفتارهاى ايمانى حاصل مى شود.
اگر در طريق ادراك حقيقت و معرفت حقيقت، نفس به اين نتيجه رسيد كه حقيقت نفس چيزى جز حقيقت مادى بدن نيست، زندگى انسان در همين حيات دنيوى او خلاصه مى شود و پس از مرگِ انسان و متلاشى شدن جسم او، ديگر هيچ گونه زندگى و موجوديتى ندارد، مسلّماً در اين صورت، غريزه حبّ بقا، جلوه خاص و نمود متناسب با اين معرفت دارد و اگر درباره انسان و جهان به شناختى عميق تر رسيد و تشخيص او به اينجا منتهى شد كه اين زندگى دنيوى در واقع، مرحله گذار است و نسبت به زندگى واقعى و آخرتى وى جنبه مقدّماتى دارد، در اين صورت، به اين زندگى تعلّق پيدا نمى كند، بلكه توجه او بيشتر جلب مراحل بالاتر مى شود و به كارهايى كه براى آخرت و آينده اش مفيدتر است، مى پردازد.
ايمان همچنين تمايلات كمال خواهانه انسان را تحت تأثير قرار مى دهد. همان گونه كه گفته شد، كمال طلبى دو شعبه عمده دارد: يكى «قدرت طلبى» است. قدرت، كه يكى از سه چهره هرم نفس است، چهره هاى گوناگونى (بدنى، اقتصادى، سياسى و دنيوى) دارد. شناخت ايمانى قدرت نفس و روح آدمى را شعاعى از قدرت الهى معرفى مى كند، به گونه اى كه مى تواند تحت تأثير قدرت الهى، با انجام عبادات و رياضت هاى مشروع، از قدرت الهى بهره مند شود و كارهايى خداگونه انجام دهد.
دومين جلوه كمال خواهى انسان «حقيقت جويى، علم دوستى و آگاهى طلبى» است. همان گونه كه گفته شد، علم و آگاهى از جمله جهت هاى نفس است. حقيقت طلبى در انسان ذاتى است و ريشه فطرى دارد. اما رفتن به دنبال مصاديق و موارد گوناگون حقيقت، بستگى به يك شناخت قبلى دارد. شناخت ايمانى، كه براى انسان به وجود آمده است، روح حقيقت طلبى فطرى انسان را به جهت خاصّى هدايت مى كند و در مواد و موضوعات خاصى به فعليت مى رساند. يك مسلمان بر اساس اعتقاد توحيدى و جهان بينى اسلامى خود، حقايقى را دنبال مى كند و به دنبال نوعى شناخت مى رود كه علاوه بر فطرت حقيقت طلبى او، حس خداپرستى وى را نيز اقناع كند.
شناخت ايمانى قدرت نفس و روح آدمى را شعاعى از قدرت الهى معرفى مى كند، به گونه اى كه مى تواند تحت تأثير قدرت الهى با انجام عبادات و رياضت هاى مشروع، از قدرت الهى بهره مند شود و كارهايى خداگونه كند. ايمان كمال خواهى و حقيقت جويى انسان را در مواد و موضوعات خاصى به فعليت مى رساند. يك مسلمان بر اساس اعتقاد توحيدى و جهان بينى اسلامى خود، حقايقى را دنبال مى كند و به دنبال نوعى از شناخت مى رود كه علاوه بر فطرت حقيقت طلبى او، حس خداپرستى وى را نيز اقناع كند.
ايمان، تمايلات لذت جويانه و سعادت خواهانه انسان را نيز جهت خاص مى بخشد. بينش خاصى كه از طريق شناخت هاى ايمانى حاصل شده است، بر شيوه ارضاى غرايز تأثير مى گذارد، تا آنجا كه حتى خورد و خوراك خود را به خاطر تقرّب الى اللّه و انجام عبادت خداوند انجام مى دهد و گاه انسان براى رضاى خداوند، از نياز خود نيز چشم مى پوشد و ايثار مى نمايد و ديگر نيازمندان را بر خود مقدّم مى دارد. جمال دوستى انسان را به زيبايى عرفانى و زيبا ديدن همه هستى مى كشاند و عواطف انسان و انفعالات را نيز به سوى رضاى الهى جهت مى بخشد. در حقيقت، انسان مؤمن خشمگين نمى شود، مگر براى رضا خدا و نيز خشنود نمى شود مگر بر اساس خشنودى خداوند