|
ب. تحريفناپذيري قرآن
دلايل تحريفناپذيري قرآن
1. شواهد تاريخي
الف. انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن با توجه به حافظهي شگفتانگيز عرب معاصر قرآن.
ب. تقدّس قرآن نزد مسلمانان و حسّاس بودن آنان نسبت به هر گونه تغيير در آن.
ج. دستورها و توصيههاي ويژه پيامبر گرامي (ص) در مورد تلاوت، کتابت، حفظ و جمعآوري قرآن.
د. مطرح نشدن تحريف قرآن در انتقاداتي که به زمامداران پس از رسول خدا (ص) مطرح شده است؛ مثلا: اميرمؤمنان (ع) که در بازگرداندن بيتالمال آنچنان پافشاري ميکند و ناهنجاريهاي زمان خلفا را مورد انتقاد قرار ميدهد آيا ممکن است در برابر تحريف قرآن مهر سکوت بر لب نهد؟!
ميتوان اين موضوع را در قالب يک قياس استثنايي اين سان بيان نمود: اگر تحريفي در قرآن رخ داده بود، امامان آن را بيان ميکردند؛ و چون ايشان اصلاً از اين موضوع سخني به ميان نياوردهاند، معلوم ميشود که تحريفي رخ نداده است. (امام خميني (ره)، انوارالهداية، ج 1، ص 239 ـ 243).
2. دليل عقلي
زياد نشدن چيزي بر قرآن مورد اتفاق همهي مسلمانان جهان است و هيچگونه حادثهاي که منشأ احتمال افزايش چيزي بر قرآن شود، روي نداده؛ و هيچ سندي براي چنين احتمالي، قابل ارائه نيست. در عين حال، با توجه به اعجاز قرآن، احتمال هرگونه افزايش در آن از بين خواهد رفت. توضيح آنکه:
اگر فرض شود که مطلب تامي بر قرآن افزوده شده، معنايش اين است که آوردن مثل قرآن، امکان داشته است و چنين فرضي با اعجاز قرآن سازگار نيست. امّا اگر فرض شود که تنها يک کلمه يا آيهي کوتاهي افزوده يا کاسته شده، لازمهاش اين است که نظم سخن بههمخورده و از صورت اصلي اعجازآميزش خارج شده باشد و در اين صورت قابل تقليد و آوردنِ مثل آن خواهد بود؛ زيرا نظم اعجازآميز عبارات قرآني، به انتخاب کلمات و حروف نيز بستگي دارد و با دگرگوني آنها، از حالت اعجازآميز خارج ميگردد. پس به همان دليلي که معجزه بودن قرآنکريم ثابت شد، محفوظ بودن آن نيز ثابت ميشود. (محمدتقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، ج 2، ص 143).
3. دليلهاي نقلي
در اين بخش به آياتي چند از قرآن براي اثبات عدم تحريف آن استدلال شده است:
أ. آيهي حفظ: «إنّا نَحنُ نَزّلنَا الذِّّکرَ وَ إنّا لَهُ لَحافِظونَ؛ ما خود قرآن را نازل کرده و خود نگهبان آن خواهيم بود». (حجر (15)، 9). در اين آيهي شريفه، بر نزول قرآن از سوي خداوند، تأکيد شده است و همچنين از نگهباني و حفظ قطعي و مسلّم آن پس از نزول، سخن به ميان آمده است. ازآنجاکه اين آيه، مصونيّت قرآن پس از نزول را به طور مطلق بيان کرده، پس شامل حفظ قرآن از تحريف هم ميشود؛ زيرا هيچ حفظي مهمتر از حفظ از تحريف نيست.
ب. آيهي عزّت: بر اساس آيهاي که ميتوان آن را "آيهي عزّت" ناميد، قرآن کتابي شکستناپذير است و به هيچوجه و از هيچسو امر باطلي به آن، رو نميآورد: ".... وَ إنَّهُ لَکِتابٌ عَزيزٌ * لايَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يديهِ وَ لا مِن خَلفِهِ ....؛ و بهراستي که آن کتابي ارجمند است؛ از پيش روي آن و از پشت سرش باطل به سويش نميآيد." (فصلت (41)، 41 و 42). صفت "عزيز" - که در اين آيه در وصف قرآن بهکار رفته است - بهتنهايي بر مصونيّت قرآن از تحريف دلالت دارد؛ زيرا تحريف، نوعي شکستپذيري و نفوذپذيري است که با "عزيز بودنِ" قرآن سازگاري ندارد. از جملهي "لايَأتِيهِ الباطِلُ" نيز ميتوان عدم تحريف قرآن را استفاده کرد؛ زيرا افزايش يا کاستي آيات قرآن، روشنترين مصداق روي آوردنِ باطل به آن ميباشد. (محمدتقي مصباح يزدي، قرآنشناسي، ص 204).
براي اثبات مصونيّت قرآن از تحريف، به رواياتي نيز استدلال شده که يکي از آنها حديث معتبر "ثقلين" است. بر اساس اين حديث - که به صورت متواتر در منابع روايي شيعه و اهل سنّت نقل شده است - قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) دو گوهر گرانسنگي هستند که مادام که امت اسلام به آن دو چنگ زنند، هرگز گمراه نخواهند شد. آيا ميتوانيد چگونگي دلالت اين حديث بر مصونيّت قرآن از تحريف را تبيين نماييد؟
|