|
3. پيامدهاي اعتقاد به عصمت
برخي از کساني که عصمت معصومان را پذيرفتني نمييابند، پيامدهاي منفي براي اين باور برشمرده و از اين راه به مبارزه به آن پرداختهاند. گروهي - چنانکه گذشت - چنين پنداشتهاند که شخص معصوم را نميتوان الگوي ديگران و برتر از آنان بهشمار آورد؛ بلکه آنچه شأن و منزلت پيامبر را بالا ميبرد، زندگي غيرمعصومانهي او است که "نشانگر آن است که در جهاد اکبر و مبارزه با نفس امّاره موفّق بوده و در غالب اوقات، راه و هدف درست را شناخته و از آن پيروي کرده است". (احمد شلبي، مقارنة الاديان، ج 3 (الاسلام)، ص 126). برخي ديگر، پديدهي عصمت را سبب رونق بازار دورويي و ظاهرآرايي دانسته، تلاش ميکنند با اثبات اين نکته که "گناه در طرح خلقت آدمي مندرج است" وجدانِ گناهآلودگان را آسوده سازند:
مفهومي مطلق از عصمت را در نظر بگيريد و آنگاه توجّه کنيد که از يکسو فشار روحي از درون ... معتقدان را ملزم ميدارد که متناسب با آن مفهوم مطلق از عصمت عمل کنند و از سوي ديگر، از بيرون، مرتّب ـ و با همان چشمانداز مطلق از عصمت ـ کنترل ميشوند. ... طبعاً معتقدان با همهي محدوديتها و نسبيتهاي انساني خويش نميتوانند خود را عملاً و باطناً و در واقعِ امر با اين انتظارات سختکيشانهي مذهبي از درون و بيرون وفق دهند. پس با اين تعارضات روحآزار و دلستيز و ذهنسوز چه کنند؟ گويا تنها چارهاي که در اينجا ميماند، ريا و تکلّف و تصنّع است و بازار دورويي و تزوير و مقدسمآبي و ظاهرآرايي و زهدنمايي گرم ميشود.
از بُعد سياسي اين تحليل که بر دخالت حکومت در امور ديني مردم ميتازد و بهظاهر، حتّي جلوگيري از فسق و فجور علني را نيز روحآزار و دلستيز ميخواند، ميگذريم و در پاسخ به اين سخنان چند نکته را يادآور ميشويم:
الف. عصمت پيامبران و امامان داراي پيامدهاي مثبت و سرنوشتسازي است که جز از اين راه به چنگ نميآيند؛ عصمت در دريافت و ابلاغ وحي، در بعد علمي به ياري آدمي ميشتابد و معرفت حقيقي و سعادت واقعي را دستنيافتني ميسازد؛ عصمت از گناه نيز - افزون بر فوايد ديگر - در بعد عملي از انسان دستگيري ميکند و نمونهي کاملي را از کساني که از بند شيطان رسته و به خدا پيوستهاند، فراروي آدميان قرار ميدهد. مقصود قرآنکريم از نقل حکاياتي چون داستان حضرت يوسف (ع) نيز همين درسآموزيها است؛ يعني بيان اين حقيقت که حتّي در عنفوان جواني و با فراهم بودن همهي زمينههاي گناه نيز ميتوان با ياري جستن از خدا از چنگال نفس بَدفرما رهايي يافت.
ب. نبايد معصومان را چون ماشين خودکاري بپنداريم که بدون سنگاندازيهاي شيطان، راه درست را در پيش ميگيرند و فارغ از هر گونه مانعي، در طريق مقصود ره ميسپرند؛ بلکه آنان نيز درگير با شيطانند، هر چند همواره در اين جهاد اکبر پيروز ميدانند.
ج. رهبران ديني، گرچه مردم را به پيروي از معصومان فرا ميخوانند و از آنان ميخواهند که پيامبران و امامان را الگوي خويش سازند، امّا همواره بر اين نکته تأکيد ميورزند که هيچگاه به مقام معصومان نتوان رسيد. از اين رو، جانبداري از انديشهي عصمت، فشاري دروني يا بُروني بر مؤمنان وارد نميسازد و روح و جان آنان را نميآزارد. معصومان در همهي کمالاتِ انساني، پيشتاز ديگرانند و کسي به آنان نزديکتر است که در اين راه گام بيشتري بردارد؛ هرچند هيچگاه نبايد انديشهي هماوردي با آنان را در سر بپرورد.
پيشواي متقيان، اميرمؤمنان (ع) دربارهي زهد و سادهزيستي خويش ميفرمايد:
"آگاه باش که هر پيروي را پيشوايي است که پي وي را پويد و از نور دانش او روشني جويد. بدان که پيشواي شما از دنياي خود به دو جامهي فرسوده بسنده کرده و دو قرص نان را خوردني خويش نموده است. بدانيد که شما چنين نتوانيد کرد؛ ليکن مرا ياري کنيد به پارسايي و در پارسايي کوشيدن و پاکدامني و درستي ورزيدن". (نهج البلاغه، ترجمهي شهيدي، نامهي 45، ص 317).
از اين سخن چگونه ميتوان در پاسخگويي به اشکال پيشگفته بهره برد؟
4. قرآن و نافرماني پيامبران آياتي از قرآنکريم که بهظاهر از نافرماني پيامبران خبر ميدهند و به نکوهش از برخي از اعمال آنان ميپردازند، بهصورت گسترده در کتابهاي روايي، تفسيري و کلامي به بحث گذاشته شده و معناي حقيقي آنها مورد موشکافي قرار گرفته است. دراينجا به جاي آنکه به بررسي تکتک اين آيات بپردازيم، چند نکتهي کلّي را براي دستيابي به درکي عميقتر از آنها گوشزد ميکنيم:
أ. واژههايي مانند عصيان، استغفار، توبه و ذنب، نبايد رهزن انديشه گردد و بيدرنگ معناي متداول عرفي را در ذهن بنشاند. کاربرد اين کلمات، گسترهي وسيعي دارد و تنها در قلمرو محرّمات شرعي محدود نميگردد؛ براي مثال، سرپيچي از فرمانهاي استحبابي و ارشادي نيز نوعي عصيان است؛ هرچند کار حرامي را براي کسي که عصيان ورزيده، رقم نميزند. استغفار و توبه نيز، بسته به مقدار قرب و منزلت آدمي، معناي متفاوتي مييابد؛ بهگونهاي که نه تنها در مورد حرامهاي شرعي، بلکه دربارهي اعمال پسنديدهاي که براي مقرّبان درگاه الهي ناپسند است نيز ميتوان از توبه و مغفرت سخن گفت. همچنين ذنب به معناي کاري است که پيامدي ناگوار دارد و بر اين اساس، مبارزات پيامبر اکرم (ص) با بتپرستي نيز از نظر مشرکان، ذنبي نابخشودني بهشمار ميآمد، که به گفتهي قرآنکريم، خداوند با فتح مکّه پيامبرش را از پيامدهاي ناگوار آن ايمن ميسازد: "إنّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبيناً * لِيغفِرَلَکَ اللهُ ما تَقَدَّم مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأَخّر". (فتح (48)، 1 - 2).
ب. از ديدگاه روايات، يکي از نکاتي که در زبانشناسي قرآنکريم بايد مورد توجّه قرار گيرد اين است که برخي از آيات به شيوهي "إياک أعِني وَ اسْمَعي يا جارة" نازل شدهاند. اين جمله در زبان عربي تقريباً برابر با ضربالمثلي فارسي است که ميگويد: "در، به تو ميگويم، ديوار، تو بشنو". بر اين اساس، هرچند پيامبر اکرم ترديدي در الهي بودن وحي ندارد، با جملاتي از اين دست مورد خطاب قرار ميگيرد: اگر در آنچه بر تو نازل کرديم ترديدي داري، از کساني که پيش از تو کتاب [آسماني] ميخواندند، پرسش نما! (يونس (10)، 94). اين آيه به هيچوجه نشانگر دودلي پيامبر نيست؛ بلکه راهي را براي تحقيق و جستوجو فراروي مخاطبان قرآنکريم قرار ميدهد و از آنان ميخواهد که براي برطرف ساختن شک و ترديد خود، از دانشمندان يهودي و مسيحي که ويژگيهاي پيامبر خاتم را ميدانند، پرسش نمايند. همچنين در آيهاي ديگر، رسول خدا (ص) از اينکه به خواستهي گروهي سُستايمان تن داده و آنان را از شرکت در جهاد معاف داشته است، چنين بازخواست ميشود:
"عَفَا اللهُ عَنکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُم حَتّي يتَبَيّنَ لَکَ الّذينَ صَدَقوا وَ تَعْلمَ الکاذِبين؛ خدايت ببخشايد! چرا پيش از آنکه حال راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسي، به آنان اجازه دادي؟ (توبه (9)، 43 (ترجمهي فولادوند).
با اندکي تأمّل روشن ميگردد که عتاب و سرزنش اين آيه در واقع دامنگير کساني است که بدون داشتن عذري حقيقي، از شرکت در جهاد سر باز ميزنند و بهانههاي واهي را پشتوانهي خانهنشيني خود ميسازند. اين گروه اگر هم با مخالفت پيامبر روبهرو ميشدند، در تصميم خود بازنگري نميکردند و قداست سرسپردگي در برابر فرمان رسول خدا (ص) را نيز در هم ميشکستند. افزون بر اين، حضور اين سستايمانان در جهاد، جز تضعيف روحيهي ديگران حاصلي نداشت و - چنانکه در آيات بعدي همين سوره آمده است - به فساد و تباهي ميانجاميد. از آنچه گذشت اين نتيجه بهدست ميآيد که اين آيه - برخلاف آنچه برخي پنداشتهاند - نه تنها پيامبر را سرزنش نميکند، بلکه با ظاهري عتابآلود به ستايش از وي ميپردازد. اين مدحِ عتابنما بدان معنا است که دلسوزي پيامبر اکرم (ص) براي مردمان، به حدّي است که حتّي رسوايي خطاکاران را نيز نميپسندد و با موافقت با خواستهي آنان، پرده از نفاق و دورويي آنان برنميگيرد.
ج. آنچه گذشت به معناي ناديده گرفتن لغزشهاي پيامبران نيست. بسياري از کارها که بر همگان روا است، شايستهي مقربّان درگاه الهي نيست، که "حَسَناتُ الأبْرارِ سَيّئاتُ المُقَرّبين". چهبسا از معصومان عملي سر زند که هر چند حرام شرعي نيست، ولي با مقام و منزلت والاي آنان سازگاري ندارد و در اصطلاح "ترک اولي" خوانده ميشود. اين لغزشهاي کوچک بهگونهاي در قرآن، برجسته گرديدهاند که سطحينگران را به ترديد ميافکنند و اين پرسش را پيش روي آدمي مينهند که اگر پيامبران معصومند، دليل اين همه پافشاري بر لغزشهاي آنان چيست؟ اميرمؤمنان (ع) در پاسخ به پرسشي از اين دست، اين نکته را خاطرنشان ميسازند که يادآوري اين کاستيها براي آن است که مردم در بزرگداشت انبيا به خطا نروند و آنان را در جايگاه خدايي ننشانند و بدانند که آفريدگان هر اندازه درجات تعالي را بپيمايند، از کمال ويژهي الهي فروترند.
5. عصمت و استغفار
گريه و استغفار پيامبران معصوم، همواره شگفتي پيروانشان را برانگيخته و يکي از فضايل والاي آنان بهشمار آمده است؛ چنانکه انديشمندي يهودي، يحيي بن زکريا را با اين ويژگي ميستايد که: "کانَ يَبْکي مِنْ غَيرِ ذَنبٍ" (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 10، ص 44). و اميرمؤمنان، علي (ع) در پاسخ ميفرمايد:
آري، يحيي چنان بود. ولي محمد (ص) به درجاتي بالاتر از آن دست يافت. يحيي بن زکريا در زماني ميزيست که نه جاهليتي وجود داشت و نه بتي در کار بود؛ ولي به محمّد (ص) در سنّ کودکي و در ميان بتپرستان و حزب شيطان، حکم الهي و فهم و آگاهي داده شد و هرگز گرايشي به بتها در او پديد نيامد. ... آن حضرت نيز، بدون آن که جرم و گناهي از او سر زده باشد، از خشيت خدا چندان ميگريست که جايگاه نمازش مرطوب ميگشت. (همان، ص 45).
نيازي نيست که در اينجا از چگونگي گريههاي معصومان و نالههاي شبانهي آنان بيش از اين سخن بگوييم؛ زيرا: "مادِح خورشيد مدّاح خود است که دو چشمم روشن و نامرمد است". آنچه بايد بيشتر بدان بپردازيم اين است که همين مسئله، برخي را به تأمل دربارهي عصمت معصومان واداشته و گاه بهانهاي براي انکار آن به دست داده است؛ براي نمونه: سخن يکي از نويسندگان معاصر را - هر چند سخن تازهاي نيست - از نظر ميگذرانيم.
[بايد] درکي معقولتر از عصمت به ميان آيد و پذيرفته شود که انسان بيگناه وجود ندارد؛ همه با ابليس درگيرند؛ همه محدويت و کاستي دارند و تعهدشان در اين حدّ است که مدام بخواهند بهصورتي نسبي پيش بروند و خود را تعالي بدهند. انبياء (ع) همواره در چالش اخلاقي و معنوي بودند و ميکوشيدند. پيغمبر ما به گفتهي خود، هر روز صد مرتبه توبه و استغفار ميکرد: "إنّّهُ لَيغان عَلي قَلبي وَ انّي لأستَغفِرُ اللهَ کُلّّ يومٍ مِائة مَرّة" و بر اساس صريح آيات، گناهاني داشت که نيازمند آمرزش آنها بود. آن همه راز و نيازِ پرسوز و گداز از پيغمبر (ص) و علي بن ابيطالب (ع) و عليبن الحسين (ع) که از گناهانشان ميناليدند، ادا و اطوار و نمايش براي ديگران نبوده؛ واقعاً احساس گناه ميکردهاند و در کار خودسازي و سلوک بودهاند؛ پس مردمان هم طبيعي است که گناه بکنند. گناه در طرح خلقت آدمي مندرج است و زندگي انسان در اين سياره، هرگز بدون گناه قابل تصور نيست؛ بنابراين، اين همه مقدس مآبي و زهدفروشي نيز لازم نيست. به تعبير حافظ: "جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد / بر ما چگونه زيبد دعوي بيگناهي". (مقصود فراستخواه، دين و جامعه، ص 488 ـ 489).
اين جملات، آکنده از سخنان حقي است که از آن، معناي باطلي قصد شده و به نتيجهاي ناميمون انجاميده است. ما نيز ميپذيريم که "همه با ابليس درگيرند" امّا بر اين باوريم که معصومان در اين درگيري، همواره پيروز ميدان بودهاند. آري معصومان "همواره در چالش اخلاقي و معنوي بودند" امّا به توفيق الهي هيچگاه نلغزيدند.
بر اساس برخي از روايات، پيامبر اکرم (ص) از اسلام آوردن شيطانِ خود سخن گفته، چنين فرمودهاند: "لکِنَّ اللهَ أَعانَني عَليه فَأسلَمَ". (ر.ك: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 60، ص 319). به نظر شما آيا اين سخن، بدان معنا است که شيطان از وسوسه نمودن آن حضرت دست برداشته، يا آنکه هيچگاه به کام دل خود نرسيده است؟
اين نکته نيز قابل پذيرش است که "آن همه راز و نياز پرسوز و گداز... ادا و اطوار و نمايش براي ديگران نبوده، واقعاً احساس گناه ميکردهاند". انديشمند بزرگ شيعه، مرحوم اِربَلي (متوفاي 692 ق) يکي از کساني است که بر اين حقيقت تأکيد ورزيده و به گفتهي خود، با تأمل در آن و با عنايات امام موسي بن جعفر (ع) به نتايج ارزشمندي دست يافته است. گناهي که معصومان، راهِ گريزي از آن ندارند و براي جبران آن ناله سر ميدهند، آلودگي به محرّمات الهي نيست؛ بلکه هر که در آن درگه مقرّبتر است، معيار دقيقتري را براي سنجش تخلّفات خود در نظر ميگيرد و چيزي را گناه ميشمارد که ديگران به سادگي از کنار آن ميگذرند. با مثالي ساده بر روشني مطلب ميافزاييم: چه بسيارند کساني که از قضا شدن نماز واجبشان اندوهي به خود راه نميدهند و کم نبودهاند تقواپيشگاني که از بجا نياوردن نمازي مستحبي ناله سر دادهاند و اين زنجيره همچنان ادامه دارد و هيچگاه پايان نميپذيرد. هر چه بر معرفت و محبّت رهرو راه خدا افزوده گردد، بار سنگينتري بر دوش خود احساس ميکند و بيش از پيش بر کوتاهي خود در انجام وظيفه - آنچنان که شايستهي پروردگار است - پي ميبرد. سخن را با کلامي از مرحوم اربلي - که از زوايهاي ديگر بر احساس گناه معصومان نظر انداخته است - پايان ميدهيم.
پيامبران و امامان - که سلام خدا بر آنان باد - همواره در ياد خدا به سر ميبردند و در بالاترين مراتب قرب الهي ره ميسپردند و پيوسته در اين انديشه بودند که مبادا لحظهاي از ياد او غافل گردند. پس هر گاه اندکي از اين مرتبهي والا فروتر ميآمدند و از سر نياز به اموري چون خوردن و آشاميدن، روابط زناشويي و يا حل و فصل مسائل اجتماعي روي ميآوردند، اين را گناهي بزرگ براي خويش ميشمردند. استغفار و توبهي آنان نيز از چنين اعمالي بوده که خودداري از آنها شايستهي محبّان و مقربان درگاه الهي است. بر اين اساس است که پيامبر اکرم (ص) ميفرمايد: "حَسَناتُ الأبرارِ سَيئاتُ المُقرّبين؛ چه بسا اعمالي که براي نيکان، پسنديده و براي مقرّبان ناپسند است". (علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة في معرفة الائمة، ج 3، ص 45).
|