|
نکاتي درباهي عصمت
1. عصمت و اختيار
جبري يا اختياري بودن عصمت، اولين و مهمترين پرسشي است که اين مسئله، پيش چشم خردمندان مينهد؛ چراکه ارزش آدمي به ارادهي آزاد و اختيار او است و جبريانگاشتن عصمت، معصومين را به ماشين خودکاري تبديل ميکند که نه شايستهي الگو شدن براي ديگراناند و نه سزاوار پاداش فراوان.
اختيــار آمـد عبــادت را نمــــک
ورنه ميگردد به ناخواه اين فلک
گردش او را نه اجر و نه عقــاب
که اختيار آمد هنر وقـت حســاب
جملـه عالـَم خـود مـسبّح آمـدنـــد
نيست آن تسبيح جبري مـزدمنـد (جلال الدين مولوي، مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات 3287 ـ 3289)
اين مشکل، بهسادگي قابل حلّ است. سير اختياري انسان، داراي دو رکن اساسي است: علم و اراده. ما اگر گرفتار معصيت ميشويم ازآنرو است که به زشتي گناه، آگاهي کامل نداريم؛ يا از ارادهاي قوي براي ترک آن برخوردار نيستيم. هر چه اين دو عامل، تقويت شوند، دايرهي گناهان آدمي، تنگتر و تنگتر خواهد شد. معصومين کساني هستند که هم از نظر شناخت چناناند که زشتي و ناپسندي هر کار بدي را به چشم بصيرت ميبينند و هم به لحاظ اراده، چنان قدرتي دارند که طوفان غرايز حيواني، عنان اختيار را از کف آنان نميربايد. (محمدتقي مصباح يزدي، راهنماشناسي، ص 115 ـ 128).
همهي ما مرتبهاي از چنين مصونيتهايي را تجربه نمودهايم؛ به عنوان مثال: خوردن برخي از نجاسات حتي به فکر هيچ عاقلي هم خطور نميکند، چه رسد به اين که جامهي تحقق پوشد. آيا ميتوان عصمت از چنين آلودگيهايي را غير اختياري دانست؟
امّا مسئله به همينجا خاتمه نمييابد. پرسشي که هنوز ذهن آدمي را به خود مشغول ميدارد، اين است که چرا اين علم و ارادهي آنچناني، در انحصار گروه اندکي است. درست است که راه حلّ ذکر شده، مشکل اختيار معصومين را چاره ميکند؛ اما همچنان، دليل برتري آنان بر سايرين بيپاسخ مانده است. شخص معصوم، گناه را همچون مادّه سمّي ميبيند، ازاينرو، فکر انجام آن را نيز از سر نميگذراند؛ ما نيز اگر چنان علم و ارادهاي ميداشتيم، از عصمتِ کامل برخوردار ميشديم.
فيض روح القدس ار باز مـدد فرمايـد
ديگران هم بکنند آنچه مسيحا ميکرد
اين پرسش اصلي - که گاه از آن با عنوان "موهبتي بودن عصمت" ياد ميشود - با پاسخهاي مختلفي روبهرو شده است. يکي از آنها - که در تأييد آن، از روايات مختلفي ميتوان سود جست - راه حلّ اين مشکل را در علم پيشين الهي جستوجو ميکند؛ به اين بيان که خداوند، پيش از آفرينش آدميان، با علم ازلي خود ميدانست که گروهي از آنان بيش از سايرين از اختيار خود بهره ميگيرند و حتّي اگر مورد موهبتهاي ويژه قرار نگيرند، با اعمال اختياري خود، سرآمد همگان خواهند شد. اين منزلتي که اينان با سير اختياري خويش بدان ميرسيدند، سبب گرديد که خداوند موهبت ويژه خود را به آنان عطا نمايد و ايشان را از علم و ارادهاي برخوردار کند که به واسطهي آن به مصونيت کامل برسند و در پرتو آن، راهنماياني مطمئن براي همهي افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، دليل اعطاي چنين موهبتي، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براي ساير انسانها است.
اين نکته را ميتوان بهخوبي از فرازهاي آغازين دعاي ندبه (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 99، ص 104). و نيز زيارت فاطمه زهرا (س) (همان، ج 97، ص 194 و ج 99، ص 213). استفاده نمود. همچنين در روايتي از امام صادق (ع) دربارهي موهبتهاي ويژه الهي چنين آمده است:
ازآنجا که خداوند به هنگام آفرينش پيامبران ميدانست که آنان از او فرمانبرداري ميکنند و تنها او را عبادت نموده، هيچگونه شرکي روا نميدارند [از موهبت هاي ويژهي خويش برخوردارشان ساخت]. پس اينان به واسطهي فرمانبرداري از خداوند به اين کرامت و منزلت والا رسيدهاند.
2. عصمت و سرشت انساني
برخي از نويسندگان پيراستگي از گناه را کاري ناشدني ميانگارند و با اشاره به وجود گرايشهاي گوناگون در آدمي، براي انسانِ عاري از گناه، جايگاهي جز پندار نميشناسند؛ چنانکه احمد امين مصري ميگويد: "اگر بنا باشد اميال نفساني را از انسان جدا سازيم، در حقيقت، انسانيتش را ستانده و ماهيت ديگري را جايگزين آن ساختهايم". (احمد امين، ضحي الاسلام، ج 3، ص 229 ـ 230 و ر.ك: حسن حنفي، من العقيدة الي الثورة، ج ، ص 187 - 191).
برخي از کساني که به روشنفکران مذهبي شهرت يافتهاند، بيگناهي را گناهي بزرگ براي انسانيت ميشمارند؛ با اين استدلال که از يکسو اختيار و عصيان، دو سر يک رشتهاند و از سوي ديگر، طينت آدمي را با اراده و اختيار سرشتهاند و آنان که اين ويژگي را ندارند، يا حيوان يا فرشتهاند:
"انسان مطيع و بيمسئله و رام، حيواني است که کار ميکند و بار ميبرد و زندگي غريزي ميکند. راستي چه نعمت بزرگي است قدرت نه گفتن و عصيان کردن و چه متعالياند کساني که به قلهي رفيع عصيان صعود ميکنند. ... نميگوييم عصيان خوب است و بايد عصيان کرد؛ بلکه ميگوييم انسان با عصيان، اراده و آگاهي و قدرت خود را ثابت ميکند... اگر بنا شود که بر فرض محال انسان هرگز گناه نکند، در آن صورت يا حيوان است و يا فرشته، و به هر حال انسان نيست".
آيا ميتوانيد مغالطههاي بهکار رفته در اين سخنان را بيابيد؟ چنين نگرشي بيش از هر چيز نمايانگر برداشت نادرست اينان از پديدهي عصمت و ناديده گرفتن تواناييهاي آدمي است. براي توضيح بيشتر، چند نکته را يادآور ميشويم:
أ. انسان برتر، نه برتر از انسان: در طول تاريخ، بسياري از افراد به دليل بشر بودن انبيا، پيامبريشان را به زير سؤال برده و از پذيرش دعوتشان روي برتافتهاند. پيامبران الهي نيز با تأکيد بر بشر بودن خويش، موهبت خداوندي را به دليل دستيابي به اين مقدمات ويژه دانستهاند:
«إن نَحنُ إلاّ بَشَرٌ مِثلُکُم وَ لکِنَّ اللهَ يمُنُّ عَلي مَن يشاءُ مِن عِبادِهِ؛ ما جز بشري مثل شما نيستيم؛ ولي خدا بر هر يک از بندگانش كه بخواهد منّت مينهد». (ابراهيم (14)، 11 (ترجمهي فولادوند).
بنابراين، نبايد از همانندي در انسانيت به گمراهي بيفتيم و هيچ انساني را شايستهي ارتباط با جهاني ديگر و دستيابي به مقامات والايي چون عصمت ندانيم. ما اگر خود چهرهي حقيقي گناه را - چنانکه بايد - درک نکردهايم و آن ارادهي قوي براي دوري از آنها را در خود نميبينيم و خويشتن را اسير دامهاي شيطاني مييابيم؛ نبايد همگان را با خود مقايسه کرد، هر سخني را که فراتر از سطح انديشهمان است، انکار کنيم.
ب. توانايي انجام گناه، نه آلودگي به آن: آنچه رهزن انديشهي عصمتستيزان قرار گرفته، اين پندار است که با وجود گرايشهاي نفساني، گريزي از آلودگي به گناه نيست؛ غافل از آنکه در کنار اميالي که آدمي را به زشتيها فرا ميخوانند، همواره گرايش به خوبي نيز وجود دارد و در معصومان، اين گرايشها هيچگاه راهي براي به بار نشستن اميال دستهي اول باقي نميگذارد. به اصطلاح، در اين انسانهاي والا، مقتضي انجام گناه همواره مانعي در پيش روي خود ميبيند و از فعاليت باز ميماند.
ج. تعديل قوا، نه سرکوب آنها: يکي از نکاتي که توجّه به آن، بسياري از ترديدها را پايان ميدهد، اين است که عصمت به معناي سرکوبي قواي نفساني و شهواني نيست؛ بلکه نيرويي است که به هر کدام از گرايشهاي آدمي از راهِ حلال پاسخ ميگويد؛ "مثلاً: سامعه از انسان صوت حسَن ميخواهد نه غنا، و شخص ميتواند صوت حسن را با صورت موزون و دلپذير بدون شائبهي حرام تأمين کند... و نيز ساير قوا، هر کدام مقتضياتي دارند که هم ميتوان آن را از راه حلال تهيه کرد و هم از راه حرام. انبيا راه حرام را بستند و با حلال، به مقتضيات قوا پاسخ دادند". (عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، ج 9 (سيرهي علمي و عملي حضرت رسول اكرم (ص)، ص 22 ـ 23).
|