|
راه شناسايي پيامبران
از ديدگاه انديشمندان مسلمان، مهمترين راه شناسايي پيامبران راستين آن است که با مشاهدهي مستقيم يا شنيدن خبرهاي متواتر و يقينآور به صدور معجزه از آنان يقين نماييم. (ابن سينا، الشفا، الالهيات، ص 442؛ ابونصر فارابي، احصاء العلوم، ص 89) معجزه، بر اساس معناي لغوي، به معناي کاري است که ديگران از انجام آن ناتوانند و متکلّمان در شرايط آن، اموري از اين دست را برميشمارند: خارقالعاده بودن، همراهي با ادعاي نبوت، هماهنگي با تواناييهاي ادّعا شده، همراه بودن با تحدّي و مبارزهطلبي و ناتواني ديگران از انجام مثل يا مشابه آن. در چگونگي دلالت معجزه بر صدق مدعيان پيامبري نيز تبيينهاي گوناگوني پديد آمده که يکي از آنها چنين است: اگر خداوند دروغگويان را بر انجام معجزه توانا سازد، مردمان را فريفته و به گمراهي کشانده است و اين با حکمت خداوند، سازگار نيست. بسياري از انديشمندان مسيحي نيز معجزه را مهمترين نشانهي ارتباط با عالَمي ديگر خوانده و برخي از آنان، نقضِ قوانين طبيعي را مهمترين ويژگي معجزه و نشانهي دخالت مستقيم خداوند دانستهاند.
به نظر شما آيا ميتوان معجزه را ناقض قوانين طبيعي (همچون اصل عليت) بهشمار آورد؟ اساساً از ميان سه ديدگاه زير کداميک را پذيرفتني مييابيد؟
1. هيچ پديدهي طبيعي (مانند آتش) علّت براي چيزي (همچون حرارت) نيست؛ صرفاً "عادت" خدا بر اين قرار گرفته است که به همراه آتش، سوزانندگي را پديد آورد. بر اين اساس، معجزه چيزي جز دستکشيدن خداوند از آن عادت نيست.
2. در آنجا که معجزهاي تحقق مييابد، قانون عليت با استثناء روبهرو ميشود.
3. اصل عليت (همچون هر قانون عقلي ديگر) استثناناپذير است؛ معجزه را ميتوان کاربرد علتي ناشناخته بهشمار آورد.
افزون بر آنچه گذشت، بشارت پيامبران پيشين (و تحقق پيشگويي آنان دربارهي پيامبر بعدي) را ميتوان از ديگر نشانههاي برخورداري از وحي بهشمار آورد. (عبدالرزاق لاهيجي، گوهر مراد، ص 392 و 398؛ سعدالدين تفتازاني، شرح المقاصد، ج 5، ص 19) همچنين گاه اموري چون "پايداري تاريخي يک دين با وجود توطئهها و دسيسههاي دشمنان" و نيز "غناي محتوايي آن" نمايانگر وحياني بودن دين قلمداد شده است. امّا حقيقت اين است که پايداري تاريخي را نميتوان دليل حقانيت دانست؛ زيرا چهبسا انديشههاي نادرستي که سالياني متمادي دوام مييابند. اثبات غناي محتوايي نيز از دسترس تودهي مردم به دور است. با اين همه، با جمع و انباشت قرائني از اين دست ميتوان براي اعتماد به يک دين، پشتوانههاي بيشتري فراهم ساخت.
عصمت انبيا
يکي از مهمترين ويژگيهاي پيامبران، عصمت آنان است که در اصطلاح به معناي مصونيت از کجروي و کجانديشي است. پيامبران الهي در دريافت و ابلاغ وحي از تأييدات الهي برخوردارند و پيام آسماني را بيآنکه با کاهش يا افزايشي همراه گردد، به مردم ميرسانند. همچنين انديشه و کردار پيامبران نيز آلوده به گناه و خطا نميشود تا دستيابي به راه سعادت هر چه بهتر فراهم آيد.
1. دريافت وحي
همان دليلي که نيازمندي به وحي را به اثبات ميرساند، جامهي عصمت را بر اندام آن ميپوشاند. به راستي اگر يگانه راه دستيابي به سعادت، خود، دستخوش خطا گردد، ارمغان بعثت و رهآورد نبوت چه خواهد بود؟ بر اين اساس، امام رضا (عليه السلام) ميان نبوت و عصمت پيوند ميزند و ميفرمايد:
ازآنجا که در آفرينش مردمان و نيروها [و استعدادها]ي آنان آنچه که بهطور کامل به مصالحشان رساند وجود نداشت و آفريدگار، برتر از آن بود که [به چشم ظاهر] ديده شود [و ارتباط مستقيم با وي برقرار گردد]... چاره اي جز اين نبود که فرستادهاي معصوم ميان او و آدميان ميانجيگري کند و امر و نهي الهي را به ايشان رساند. (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 11، ص 40).
از آيات و روايات چنين بهدست ميآيد که دريافت وحي بهگونهاي است که پيامبران، ترديدي در الهي بودن آن به خود راه نميدهند. از امام صادق (عليه السلام) پرسيدند: "پيامبران چگونه از نبوت خويش آگاه ميگردند؟ "در پاسخ فرمود: " کُشِفَ عَنهُمُ الغِطاء؛ پردهها از برابر ديدگانشان کنار ميرود". همچنين آن حضرت در پاسخ به اين پرسش که "چگونه رسول خدا (ص) بيم آن نداشت که آنچه به عنوان وحي الهي بر او نازل ميشود، از القائات شيطان باشد؟" فرمود:
"إنّ اللهَ إذا اتَّخَذَ عَبْداً رَسوُلاً أَنزَلَ عَلَيهِ السّکينةَ وَ الوَقار، فَکانَ يأتيهِ مِن قِبَلِ الله - عزّوجلّ - مِثل الّذي يراهُ بِعَينِه؛ هنگامي که خداوند شخصي را به رسالت برميگزيند، آرامش و اطميناني به او ميبخشد [که هرگونه دغدغه خاطري را از او مي ستاند] و در نتيجه، آنچه از جانب خدا بر وي نازل ميشود چنان است که گويا آن را ميبيند".
اگر بخواهيم با بهرهگيري از دانشهاي محدودِ خود، غباري هر چند اندک از اين پديده ماورايي برگيريم، ميتوانيم دريافت آن را - دستکم در برخي از مراتب آن و بهويژه در آغاز رسالت - گونهاي علم حضوري بشماريم. چنانکه ميدانيم، ادراکات آدمي در دو دستهي علوم حصولي و حضوري جاي ميگيرد. در علم حصولي، ابزارِ درککننده مستقيماً به سراغ شيء درکشونده نميرود؛ بلکه اين کار به کمک يک واسطه صورت ميگيرد. اکنون شما کاغذ اين کتاب را به رنگ سفيد و نوشتههايش را به رنگ سياه ميبينيد؛ روشن است که کاغذ و مرکّب و رنگ آن دو، هيچکدام به ذهن شما راه نيافتهاند، بلکه تصويري از اينها در آن نقش بسته است. اگر اين واسطه در انتقال دادن واقعيت، نارسا باشد، گريزي از پيدايش خطا نخواهد بود. اما در علم حضوري ـ مانند احساس درد و گرسنگي ـ از آنجا که ميان عالم و معلوم واسطهاي نيست، هيچگونه خطايي رخ نميدهد.
گاه ممکن است شما خود را گرسنه بپنداريد، درحاليکه اندامهاي بدن نيازي به غذا ندارند. بر اين اساس چگونه ميتوان احساس گرسنگي را خطاناپذير دانست؟
پيامبران، معارف وحياني و ارتباط آنها با خاستگاه الهيشان را به علم حضوري مييابند و ازاينرو، کوچکترين ترديدي در الهي بودن آنچه دريافت داشتهاند، ندارند.
در معارف ديني گاه از گفت و شنود ميان پيامبر و فرشتهي وحي سخن به ميان آمده است و حتي کساني که پيامبر نبودهاند نيز پرتوي از اين انوار الهي دريافت داشتهاند؛ چنانکه اميرمؤمنان علي (ع) خاطرهي همراهي خود با رسول خدا (ص) در غار حرا را اينگونه بازگو ميکند:
هر سال در حرا خلوت ميگزيد. من او را ميديدم و جز من کسي وي را نميديد.... روشنايي وحي و پيامبري را ميديدم و بوي نبوت را استشمام ميکردم. من هنگاميکه وحي بر او فرود آمد، آواي شيطان را شنيدم. گفتم: "اي فرستاده خدا، اين آوا چيست؟" گفت: "اين شيطان است که از آنکه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو ميشنوي آنچه من ميشنوم و ميبيني آنچه من ميبينم، جز اينکه تو پيامبر نيستي". (نهج البلاغه، ترجمهي سيد جعفر شهيدي، خطبه 192، ص 222 ـ 223).
با اين همه، القاي معارف وحياني و دريافت آن، با گفتوشنود معمولي تفاوت دارد و بهگونهاي ديگر است. پر واضح است که اگر ما نيز پيامبر اکرم (ص) را در غار حرا همراهي مينموديم، چنان نبود که آنچه او ميشنود بشنويم و آنچه او ميبيند ببينيم. (مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 4، ص 356) فرشتهي وحي، معارف الهي را مستقيماً بر قلب پيامبر فرود ميآورد، نه آنکه امواج صوتي را در هوا بپراکند يا از گوشش بگذارند: "نَزَلَ بِه الرّوحُ الأمين * علي قَلبِکَ لِتَکوُنَ مِنَ المُنذِرين". (شعراء (26)، 193 ـ 194).
2. ابلاغ وحي
پيامبران افزون بر دريافت وحي، در ابلاغ و پيامرساني نيز از عصمت الهي برخوردارند و افزايش و کاهشي در آموزههاي وحياني پديد نميآورند. قرآنکريم اين حقيقت والا را متناسب با سطح درک توده مردم، اينگونه بازگو ميکند: "داناي نهان است و کسي را بر غيب خود آگاه نميکند؛ جز پيامبري را که از او خشنود باشد، که [در اين صورت] براي او از پيشِ رو و از پشت سرش نگهباناني برخواهد گماشت، تا معلوم بدارد که پيامهاي پروردگار خود را رسانيدهاند". (جن (72)، 26 ـ 28).
تا که ما ينطق محمّد عن هوي
ان هو الاّ بوحي احتوي
زان سبب قل گفتهي دريا بود
گرچه نطق احمدي گويا بود
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هر که گويد حق نگفت او کافر است
3. انديشه و کردار
همهي فرقههاي مسلمان، جز شمار اندکي از آنان، بر اين باورند که پيامبران الهي حتي پيش از آنکه به رسالت برگزيده شوند، موحّد و خداپرست بوده و انديشهي خود را به شرک نيالودهاند. رشد و پرورش در دامان مادراني پاکدامن و پدراني درستکار، يکي از زمينههاي فراهم آمدن چنين ايماني است. دربارهي دين پيامبر گرامي اسلام پيش از نبوت، ديدگاههاي گوناگوني پديد آمده و گزينههايي چون: يهوديت، مسيحيت، دين حنيف (شريعت حضرت ابراهيم (ع)) و دين اسلام مطرح شده است؛ اما آنچه ترديدي را برنميتابد، يکتاپرستي آن حضرت و بيزاري وي از بتها است؛ چنانکه در سفري به شام، وقتي بُحيراي راهب نشانههاي پيامبر خاتم را در سيماي محمد نوجوان مشاهده کرد و براي آزمودنش او را به دو بت لات و عزّي سوگند داد، همگان اين جملهي بهيادماندني را از آن حضرت شنيدند: "لا تَسأَلَني بِهِما، فَوَاللهِ ما أبغَضَتْ شَيئاً بُغضَهُما؛ مرا به اين دو بت سوگند مده؛ به خدا قسم هيچگاه چيزي نزد من منفورتر از آن دو نبوده است". (الملاعلي القاري، شرح الشفا للقاضي عياض، ج 2، ص 208؛ اسماعيل بن كثير، السيرة النبوية، ج 1، ص 245). پيراستگي پيامبران از گناه و خطا در کردار فردي و اجتماعي، يکي ديگر از ابعاد عصمت آنان است که گرد هرگونه شبههاي را از دامان گزارههاي وحياني ميزدايد و بر اعتماد مردم به آنان ميافزايد.
|